سال روز بهترين روز زندگيم
سلاااااااااااام عشقم خوبى
امروز سال گرد اذدواج منوبابايى هستش ده سال شيرين گذشت اصلا باورم نميشه چقدرزود گذشت
ماجراى اذدواج من وبابايى خيلى باحاله
تو يه محل زندگى ميكرديم تو همون ماهى كه بابايى از من خوشش اومده بود مامان بزرگ خدارحمتش كنه روحش شاد واقعا مهربون زن باگذشتى بود يروز واست از زندگيش تعريف ميكنم كه چقدرمظلوم بود وچه سختى هايى كشيد روحش شاد خوب داشتم ميگفتم بعد به بابا گير داد كه دخترى واست انتخاب كردم بابا روش نميشد بگه نه خلاصه باكلى اصرار بابا فهميد كه مممممممنم
بعدشم بادا بادا مبرك بادا ديگه
وحالا ده سال گذشت چقدر دوست داشتم پيشم بودى يا ………
خوب بگذريم دلم پره حرف واسه گفتن زياده خوبه حالا فقط ميخاستم تبريك بگما هاهاها
انشاالله سال ديگه باشيو سه تا يى جشن بگيريم بابايى روخوشحال
بابايى واسم چادر خريد منم يه شاخه گل روز خوبه ديگه نه ؟خوب من برم چون بعدازظهر به دعوت خاله مريم (خواهرعزيزترازجان خودم)بيرون به پيتزا خورى دعوتم
شب گزارش كامل واست مينويسم چيكار كردم
ودرآخر سال گرد اذدواجمون مبارك انشاالله همه خوشبخت بشن وماهم دركنارشون
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



سال روز بهترين روز زندگيم 
